ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
853
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
« تغبير » را بدينسان تعبير كرده كه آن يادآورى از غابر يا باقى است يعنى تذكر احوال آخرت . و چه بسا كه در غناى خود ميان نغمهها يك نوع مناسبت [ 1 ] در نظر ميگرفتهاند چنان كه ابن رشيق در آخر كتاب عمده و ديگران گفتهاند و اين تناسب را « سناد » [ 2 ] ميناميدند . و بيشتر اشعار ايشان در بحر خفيف [ 3 ] بود كه آن را در رقص به كار ميبردند و با دف ( طنبور ) و مزمار ( نى لبك ) همراه بود كه مايهء تحريك و هيجان و سبكروحى ميشد و تازيان آن را هزج [ 4 ] ميناميدند . و كليهء اين آهنگهاى ساده همانهائى است كه در آغاز پديد آمدن اين فن معمول شده است و از نخستين آهنگها بشمار ميروند و دور نيست كه طبايع بىهيچ - گونه تعليمى مانند همهء صنايع ساده آنها را درك كند . و وضع عرب در هنگام باديهنشينى و دوران جاهليت همواره بر اين منوال بوده است و چون اسلام ظهور كرد و تازيان بر كشورهاى جهان استيلا يافتند و كشور ايران را متصرف شدند و بر سلطنت ايشان چيره گشتند و از لحاظ باديهنشينى و خشونت بر حالتى بودند كه ايشان را شناختى ، در عين اينكه در دين روشى ساده و شديد داشتند و هر آنچه را وابسته به آسودگى بود و براى دين و معاش سودى نداشت فرو ميگذاشتند ، از اين رو برخى از فنون غنا را ترك گفتند و هيچ چيز در نزد ايشان بجز ترجيع قرائت و
--> [ 1 - ) ] مناسبت بسيطى ( چاپهاى مصر و بيروت ) [ 2 - ) ] سناد در علم قافيه بمعنى اختلاف دو ردف است . [ 3 - ) ] خفيف در لغت بمعنى سبك و سرعت در كار و راه رفتن است و در اصطلاح يكى از بحور عروضى است كه سبكترين بحورست در عربى مسدس آيد فارسيان بندرت مثمن هم آوردهاند . بحر خفيف مسدس صدر و ابتدا سالم و باقى مخبون . از جامى : سبزهها نودميد و يار نيامد - تازه شد باغ و آن نگار نيامد ( فاعلاتن مفاعلن فعلاتن ) و بر چندين - گونه است . هفت پيكر نظامى و حديقهء سنائى در اين بحر است ( اقرب ) و ( غياث ) . [ 4 - ) ] اين بحر را از آن رو « هزج » نامند كه « هزج » در لغت آواز يا ترنم خوش آيند است و عرب بيشتر اشعارى كه بآواز خوش در سرودها ميخوانند در اين بحر است . اين بحر برسى و چهار وزن آمده است و ما فقط هزج سالم را مثال ميآوريم : الا يا ايها الساقى * ادر كاسا و ناولها كه عشق اول نمود آسان * ولى افتاد مشكلها ، حافظ ( غياث ) .